کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۰۹
    نو

۷ مطلب در آذر ۱۳۹۲ ثبت شده است

چیزی هست در مالکیت یک کتاب

دوشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۲، ۰۲:۳۶ ب.ظ

خودم تا چند وقت پیش عقیده ای به خرید کتاب نداشتم و بیشتر از کتابخونه یا دوستام کتاب می گرفتم. ولی خب چیزی که فهمیدم اینه که لذتی که توی خرید یک کتاب خوب و داشتنش هست توی خوندنش هم حتی نیست. حالا هی بگیم کتاب گرونه و اینا ولی خب تا حدی میشه صرفه جویی کرد و خرج کتاب کرد.  حسیه که پیشنهاد می کنم خودتون تجربه کنید :) البته هیچ وقت کتاب آشغال (که زیاد هم هست) نخرید تا پشیمون نشید.

از کتاب هایی که من تو این مدت گرفتم :«سومین پلیس» از فلن اوبراین ، «بالاخره یه روزی قشنگ حرف می زنم» از دیوید سداریس(و ترجمه ی پیمان خاکسار. به شدت توصیه میشه این کتاب!) و اتحادیه ی ابلهان از جان کندی تول.

شماره ی جدید مجله داستان هم منتشر شده(11). کلا مجله ی خوبی به نظر میاد. اگه بتونه کارش رو ادامه بده(ما که همشهری داستان رو دیگه رها کردیم. هم قیمتش خیلی بالاست هم این که کلا یه جوریه. البته هنوز ارادت داریم بهش و با رفقا نوبتی می خریمش!!).

درباره ی سومین پلیس و بالاخره یه روزی ... یادداشت خواهم نوشت. سومین پلیس رو که باید یالکل یک بار دیگه بخونم.

  • محمدجواد

یک فنجان چای داغ در پاتوق کتابخوانان :)

پنجشنبه, ۱۴ آذر ۱۳۹۲، ۱۱:۴۹ ب.ظ

سلام بر همه :) ما و چند تا از دوستان علاقه مند به کتاب قصد داریم یک سایت راه اندازی کنیم با موضوع کتاب و کمی هم هنر(شامل سینما ، موسیقی و حتی عکاسی!). دربارش خیلی حرف زدیم تا حالا و ایده های زیادی هم براش داریم.(مثلا یکی از نمونه هایی که قبلا دیدیم کتابخانه ما بود که سایت خیلی جالبی هم هست. یا اینجا) هدفمون هم اینه که یه جای ساکت و دنج باشه برای همه کسایی که به کتاب و داستان و سینما اینجور چیزها علاقه مندند.(که بشه توش یک فنجون چای خورد و لذت برد!). فعلا آدرس سایت اینه. (bookie.ir). البته چیزی که الان روش هست آزمایشیه و قصد داریم مطالب و این چیز ها رو گسترش بدیم.فعلا ما حدود چهار پنج نفر هستیم که یک نفرمون کار های فنی سایت رو انجام میده و بقیه قراره تو بخش های دیگه فعالیت کنن.

این پست رو زدم تا اگه کسایی که میان اینجا علاقه مندند به ما همکاری کنند اعلام کنند(می تونند به m.monajem@gmail.com میل بزنن یا اینکه زیر همین پست نظر خصوصی یا عمومی بذارن.) زمینه های همکاری هم کم نیست. از طراحی وب و گرافیک و این جور چیز ها هست تا نوشتن درباره ی کتاب ها و فیلم ها و دوست داشتنی ها و ایده دادن درباره ی کار های مختلفی که میشه انجام داد(فکر کنم هرکسی این آخری رو حداقل بتونه انجام بده :)). حتی کسایی که صدای خوبی هم دارند به شدت لازمن چون قراره پادکست هم بزنیم.

خیلی خوشحال میشیم اگه شما هم به ما کمک کنید.با تشکر، گروه بوکی.

  • محمدجواد

خسته

يكشنبه, ۱۰ آذر ۱۳۹۲، ۰۹:۰۰ ب.ظ

عاشق نشو که روزی ،

کار جهان سرآید.

  • محمدجواد

اتحادیه‌ی ابلهان چند دقیقه پیش تمام شد. این کتاب عالیه. درست زده به هدف. داستان از اون جایی شروع میشه که ایگنیشس -یک پسر سی ساله ی عاشق قرون وسطا- برای ادای یک قرض می خواهد کار کند. دلیل این قرض هم جالب است : یک شب ایگنیشس با مادر غیرقابل تحملش به کافه می رود و در راه برگشت مادرش که مست بوده جلوی یک خانه را با پلیموث قدیمی خراب می کند. همین جا نویسنده دارد می گوید که گیر افتادی. راه فراری نیست. باید هزار و بیست دلار به آن صاحب‌خانه ی لعنتی بدهی و بیمه هم تو را کمکی نمی کند. یعنی ایگنیشس -یک پسر با تحصیلات عالی- می رود سر کار و کل شهر را به هم می ریزد. همین جاست که می فهمه واقعا کجا گیر کرده -توی اتحادیه ابلهان-.

شخصیت های کتاب کاملا به داستان کمک می کنند. هر چند ایگنیشس یک پسر چندش آور و فوق العاده چاق و مضحک است که به همه چیز گیر می دهد ولی آن قدر جالب است که نمی توانی دوستش نداشته باشی. به جایش نویسنده آن قدر شخصیت های دیگر را به مسخره گرفته است که از همه آن ها بدتان می آید، به جز یکی دوتاشان. اولین چیزی که با خواندن کتاب توی ذهنتان می آید چرخه ی پوچ و باطل زندگی اعضای اتحادیه است. یعنی همه توی همین چرخه گیر افتاده اند. یعنی همین پست قبلی من. اگر کسی تلویزیون و ماشین نو و اسپری مو دوست نداشته باشد احمق است و چنین کسی به شدت برای جامعه خطرناک است. مثلا شخصیت خانم لوی به این موضوع کمک می کند. کسی که کاری به جز اذیت کردن شوهرش و بازی کردن یک تخته ی ورزش ندارد. واقعا دلم به حالش سوخت :). این وسط ایگنیشس مسئول همه خراب کاری های شهر میشه و عذاب دادن مادرش. واقعا نمی تونم موقعیت های استثنایی کتاب رو این جا توصیف کنم. دیوانگی و آنارشیسم جالب ایگنیشس در برابر محیط پیرامونش. موقعیت های بیهوده و شلوغ که محاله دست از سرت بردارند.دویدن همه برای هیچ. و البته خاطرات روزانه ایگنیشس و نامه هایش به میرنا مینکوف که یکی از بهترین جاهای کتاب است. آخر کتاب هم جالب تمام شد و کاملا راضی بودم.

این کتاب من رو یاد خداحافظ گری کوپر انداخت. فقط گری کوپر خیلی آروم تر بود (پشت زمینه ی داستان، عاشقانه بود). لنی هم حرف های جالبی می زد توی اون کتاب. و هم چنین رادیو چهرازی با اون مسخره بازی های خوبش :). در کل این کتاب به شدت پیشنهاد میشه ، اگه پیش زمینه اش رو داشته باشید. چون ممکنه کلا مسیر داستان رو نفهمید. من تقریبا تا پنجاه صفحه ی اول گنگ بودم.

چند تا کتاب دیگه و حتی چندتا فیلم  هم هستند که باید دربارشون بنویسم.

  • محمدجواد

روان درمانی

جمعه, ۸ آذر ۱۳۹۲، ۰۳:۲۵ ب.ظ

« تو میتونی استراحت کنی عزیزم. می تونی تو دفترچه ات چیزمیز بنویسی»

« اون ها سعی می کنند تبدیلم کنن به احمقی که عاشق تلویزیونه و ماشین نو و غذای یخ زده. نمی فهمی؟ روان پزشکی از کمونیسم هم بدتره. اجازه نمی دم کسی مرا مغزشویی کند. من تبدیل به یک آدم ماشینی نخواهم شد!»

« ولی ایگنیشس ،اونا به خیلی از آدمای مشکل دار کمک می کنن.»

ایگنیشس داد زد «فکر می کنی من مشکل دارم؟ تنها مشکلی که آدمای اونجا دارن اینه که ماشین نو و اسپری مو دوست ندارند. برای همین توی دیوانه خانه حبس شده‌اند. اون‌ها بقیه‌ی اعضای جامعه رو وحشت زده می کنن. تمام تیمارستان های آمریکا پرند از موجودات بیچاره ای که نمی تونن تلویزیون و لانولین و سلافون و پلاستیک و مشتقات‌شون رو تحمل کنند.»

اتحادیه ی ابلهان / صفحه 369

  • محمدجواد

چاق با کلاه سبز

سه شنبه, ۵ آذر ۱۳۹۲، ۰۶:۰۶ ب.ظ

«وقتی نابغه ای حقیقی در دنیا پیدا می شود می توانید او را از این نشانه بشناسید : تمام  ابلهان علیهش متحد می شوند.» جاناتان سویفت
«جنبه ی ویژه ی دیگری که البته در تمام موارد مصداق ندارد این است که جایگاه پرونده هایم در اجاره ی انواع و اقسام جانوران موذی است. البته باور دارم که طاعون خیارکی تقدیری است قرون وسطایی و معتبر ولی آن طاعون کجا و طاعون مضحکی که آدمی در این قرون وحشتناک می گیرد کجا.‌» (قسمتی از خاطرات ایگنیشس)

کتاب اتحادیه‌ی ابلهان نوشته ی جان کندی تول یکی از بهترین رمان های کمدی قرن بیستمه. من این کتاب رو بعد تعریف زیادی که مترجمش توی مجله داستان ازش کرده بود خریدم. شخص اول کتاب -ایگنیشس- یک پسر چاق و غیرعادی است که همیشه یک کلاه سبز بزرگ بر سرش می گذارد و  با همه چیز جنگ دارد. با تکنولوژی و چیز های جدید. من خودم فعلا کامل نخوندمش و زیاد حرف نمی زنم دربارش. این یه قسمتی از مقدمه مترجم درباره ی شخصیت ایگنیشس و این کتابه :

«ایگنیشس متخصص قرون وسطاست که تمام دنیا را از دریچه ی کتاب تسلای فلسفه بوئتیوس -فیلسوف قرون وسطایی- می بیند. تمام زندگی اش فلسفه بافی است و انزجار از جامعه ی آمریکا. از فرهنگ مصرف گرایی ،هالیوود ،دموکراسی و هرچیز آمریکایی دیگر بیزار است. هیچ کتابی مثل اتحادیه ابلهان جامعه ی مادی و پر از بی عدالتی و دورویی آمریکا را به این قدرت به تصویر نکشیده. ایگنیشس ناظر غیر منفعلی است برتمام حماقت ها و بی شعوری های محیط پیرامونش. آمریکای او همان است که نویسنده ی کتاب هم ماندن در آن را نپذیرفت و مرگ خودخواسته را انتخاب کرد.»
اتحادیه ی ابلهان / جان کندی تول / ترجمه ی پیمان خاکسار

  • محمدجواد

این خیلی خوبه

جمعه, ۱ آذر ۱۳۹۲، ۰۹:۱۳ ب.ظ

بارون

هوای بارونی و قدم زدن زیرش و عکس گرفتن.

  • محمدجواد