کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۰۹
    نو

۴ مطلب در ارديبهشت ۱۳۹۳ ثبت شده است

زندگی بی چشم تو

يكشنبه, ۲۸ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۱:۴۳ ب.ظ
راه می‌رویم ،راه می‌رویم و راه می‌رویم. و در حین راه‌رفتن از همه‌چیز و همه‌کس صحبت می‌کنیم و می‌شنویم. به دنبال همه چیز هستیم و به دنبال هیچ چیز نیستیم و به دنبال چیزهای خاصی هستیم. سعی می‌کنیم مثل آدم‌های توی قصه ها باشیم ، دو دوست قدیمی با کلی صحبت و حرف برای یک‌دیگر که تمام نمی‌شوند. البته قصه‌هایی که ما می‌خوانیم ، و نه شاید بقیه. حرف‌های خوب و بی‌اهمیت ولی مهم‌تر از حرف های به ظاهر مهم بقیه.فکر می‌کنیم که جنگ هفتادودو ملت همه را عذر نهاده‌ایم و چیزهای جدیدی برای فکر کردن داریم و شاید هم درست فکر کنیم. بقیه حقیقت را ندیدند یا ما ندیدیم و ره افسانه زدیم؟ و نمی‌دانی که کار دنیا چه قدر پیچیده است و عجیب. به هر چیز شک داشته باشیم این را مطمئنیم. عجب که چه کارهایی هست برای انجام‌دادن و چه جاهایی هست برای رفتن و چه چیزهایی برای جنگیدن و عجب که همه‌ی این ها چه قدر کم هستند.
 و من به این فکر می‌کنم که خوب شد با  فضیلت های ناچیز آشنا شدم و خواندم. به این فکر می‌کنم که یک روز مطلب خوبی درباره‌ی این کتاب مهم می‌نویسم. دیگر چه‌قدر می‌توان حرف‌دل را از نویسنده شنید؟ همان‌جایی که داشتم می‌خریدمش بخش زیادی‌اش را خواندم.فضیلت های ناچیز، فضیلت های ناچیز.فصل آخر را می‌خوانم و  خودمان را می‌بینم ، بقیه را می‌بینم که تا گردن در فضیلت های ناچیز فرو رفته ایم.به آن‌ها اهمیت می‌دهیم ، صاحبان آن را موفق می‌شماریم و می‌خواهیم آن‌ها را کسب کنیم و برای آن‌ها تلاش می‌کنیم. باشد بعد، خیلی دراز است این قصه.

  • محمدجواد

باز هم سرآغاز

جمعه, ۲۶ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۴:۱۰ ب.ظ
مدت‌ها قبل بود که فهمیدم این‌که بنویسی و منظم از خودت برای دیگران - و نه حتی دیگران، برای خودت- بگویی چه‌قدر هم برای خودت و هم برای بقیه مفید است.برای من که مفید بود ، البته از نوع وبلاگ‌خوانی اش. وبلاگ‌نویسی‌اش را گاه‌گاه می‌کردم اما هیچ وقت منظم نشد. هیچ وقت نگفتم که الان در کجا ایستاده‌ام ، چه می‌خواهم و  دغدغه ام چیست. از لذت‌ها و رنج‌ها و سفرها و تجربه ها ننوشتم یا کم نوشتم. ولی خیلی حرف داشتم -و دارم- که بزنم و هر آدمی حرف برای زدن زیاد دارد. اما عادت به نوشتن و گفتن این‌ها نداریم و از خوبی‌هایش محرومیم.نوشتن چیز خاصی نیست ، همان حرف زدن است. صحبت کردن درباره‌ی همه چیز و  گفتن از خود.و نه حتما نوشتن در وبلاگ یا در شبکه اجتماعی ، که برای خود و نوشتن شخصی.

این پست هم می‌خواهد شروع این نوشتن برای من باشد ، امیدوارم بتواند :)
  • محمدجواد

حرف حساب

جمعه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۱۲:۴۴ ق.ظ

فقط خواستم بگویم که حاضر نیستیم شش هزار تومان از جیب مبارک برای مجله‌ی خوب همشهری داستان خرج کنیم و دو تومان روی آن می‌گذاریم و «دوباره از همان خیابان‌ها» ی بیژن نجدی را می‌خریم. والسلام.

  • محمدجواد

هر سلام، سرآغاز دردناک یک خداحافظی است

دوشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۳، ۰۴:۱۴ ب.ظ
این روزها خیلی خیلی به این فکر می کنم که چه عمر کوتاهی داریم. یاد اون شعری می افتم که می خوندیم :« عمر ما کوتاس ، چون گل صحراس » و فکر می کنم که هر کس این ترانه را گفته دل خوشی داشته که فکر می کرده عمر ما اندازه گل صحراست.گل صحرا چند هفته ای عمر می کند حداقل. این قدر کفتر دیدم این چند وقت به این فکر افتادم که عمر ما مثل پریدنش از یک بام به یک پشت بام دیگر است و کاش ما هم همان قدر پرواز می کردیم. کلی کار هست که باید انجام بدیم و عمر ما قد نمی دهد. آخرش هم پرواز نمی کنیم. 
همین قدر بس است فعلا. آن قدر روی دلم مانده بود این حرف که یک دفعه ای آمدم گفتم :)
  • محمدجواد