کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۰۹
    نو

۳ مطلب در مرداد ۱۳۹۵ ثبت شده است

حرف‌ها

سه شنبه, ۱۹ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۱۲ ب.ظ

خیلی چیز‌ها هست که می‌خواهم درباره‌ی آن‌ها بنویسم و بگویم، اما مطلب درست در دستم جمع نمی‌شود.نمی توانم درست و منطقی حرف‌ام را بزنم.تا به مرحله‌ی نوشتن می‌رسد سخن، پراکنده و مبتذل می‌شود و از دست می‌رود. غیر از این ، بعضی چیزها هم هست که نمی‌دانم خوب است درباره‌شان بنویسم یا نه. مثلا شرح مفصلی از دو سال گذشته (که مطلبی در وبلاگ ننوشته ام). یا شرح این‌که این روزها چه می کنم. همیشه فکر می‌شود که ممکن است خسته کننده یا تکراری و سطحی به نظر برسد. یا مثلا نوشتن دغدغه‌ها و فکرهای روزمره. شاید علت این‌که نوشتن ام منظم نیست ، همین سخت‌گیری باشد.

ولی موضوع برای حرف زدن و نوشتن زیاد هست. نمونه اش همین کتاب‌ها ، که همیشه قول می‌دهم بنویسم در موردشان (واز همه مهم‌تر در مورد ارتباط های بین‌شان). یا مثلا کوهنوردی و گزارش و خاطرات همین صعودها. یا همین دانشگاه که خودش موضوع جالبی است و کلی چیز را در بر می‌گیرد (مثلا دفتر مطالعات فرهنگی شریف و اتفاقاتی که در آن می افتد. یا مثلا همین گروه کوه و قدیمی هایش و کارهایشان. دانشکده های مختلف ، آدم های منفرد ...). یا این‌که چرا در ترم اول دانشگاه مطلقا هیچ کاری نکردم. چرا سراغ فلان چیز رفتم ، چرا بقیه فلان کار را کردند. از کی به فکرم افتاد سفر خوب است و چه سفرهایی رفتم و حاصل شان چه بود(سفرنامه نویسی هم که خودش قالبی است و از قالب های مورد علاقه من برای مطالعه). چه زمینه‌هایی الان مطالعه می‌کنم و چرا فکرشان به ذهنم افتاد و چرا به نظرم مهم هستند. خیالاتی که دوسال گذشته در مورد تحصیل و ادامه تحصیل و خارج و شغل و ازین جور مکافات کرده ام. و خیلی هست ازین‌جور مسایل.

خوب است که بتوانم بخشی ازین‌ها را بنویسم ، موضوع برای خودم هم شفاف‌تر می‌شود. همین الان کمی درباره‌ی هرکدام نوشتم! حقیقت‌اش زندگی این روز‌ها چون روال منظمی ندارد ، نوشتن را سخت می‌کند. البته زندگی روی روال غیر منظم هم خب ، خوب است. خیلی تجربه‌ها انتقال می‌دهد به آدم. الان خیلی وقت است به طور تقریبا خودخواسته غیرمتمرکز زندگی می کنم. یعنی گاه‌گاهی مسیرها را می‌روم و برمی‌گردم و نگاه می‌کنم که چه اتفاقی می‌افتد. بعضی وقت‌ها استراحت می‌کنم و بعضی وقت‌ها چند کار با هم. سعی می‌کنم تجربیات این مسیرها را مکتوب کنم در حال حاضر. تا که چه پیش آید و چه شود.

  • محمدجواد

در رد حرفه ای بودن

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۴۳ ق.ظ

دوستی داشتم که حرفه ای بودن را می ستود. سر صبح بیدار شدن و با عزم و اراده کاری مشخص را انجام دادن و نتیجه گرفتن از آن. حرفه ای بودن به معنای عمیق بودن و انجام دادن همیشگی کاری ، به معنای شاخه شاخه نکردن و مستقیم و با اعتماد به نفس پیش رفتن.

اما من از حرفه ای بودن بدم می آید. حرفه ای بودن برایم متناظر است با روتین شدن ، متناظر است با کاری را به خاطر هدفی دیگر - و نه از روی علاقه - انجام دادن. کشتن شور و شوق و انگیزه های درونی مان که می توانند ما را تا دوردست ها پیش ببرند ، و استفاده از اراده محض. آماتور بودن برایم جذاب تر است: صبح پا شدن و شوری را در خود حس کردن و رفتن به سراغ حل مساله ، سه تار، فلان مقاله جدید یا هر چیز دیگر و تا آخر شب خود را خفه کردن با آن. و فردایش بیدار شدن و هیچ کاری نکردن! و اراده در این مسیر به ایجاد شور و انگیزه و تبعیت از خواست های عمیق بر می گردد. حتی رفتن دنبال انگیزه ها اراده ای می خواهد پولادین.و بعد آرام آرام این نیروها  را همگرا کردن و رسیدن به نتیجه.

خیلی از دور و بری های من حرفه ای اند. در شریف حرفه ای زیاد هست. کسانی که حرفه ای تحصیل می کنند. نتیجه شان عالی است : در بهترین دانشگاه‌ها ادامه تحصیل می دهند. اما نمی توانم (حداقل من نمی توانم.) درک شان کنم. نمی توانم این گستردگی و بزرگی زندگی را جمعی بزنم با مسیری مشخص را رفتن ، حداقل در این سن. یا حتی کسانی که حرفه ای فعالیت فوق برنامه انجام می دهند. دیگر خیلی نفرت انگیز است فعالیت فوق برنامه و شخصی را حرفه ای انجام دادن. خب هر موقع که حوصله ات کشید یاد بگیر ، چه اجباری هست ، مگر می خواهی شوپن یا بتهوون شوی؟

البته ، نمی توان به این دلیل دور همه کاری را خط کشید ... قبول می کنم. برخی کارها را به اجبار انجام می دهیم و بعدا نتایجی می گیریم. اما ایجاد انگیزه ها و شناخت شان هم مهم است. شوق درونی ما یک گوهر بزرگی است که می تواند کارهای بزرگی بکند. من به ساختن انگیزه ها ، شناخت شان و رفتن به دنبال شان بیشتر معتقدم.

پ.ن : بعد از آن‌که گفتم می خواهم قالب محتوایی را عوض کنم ، اتفاقا اولین پست کاملا در همان قالب محتوایی قبلی بود!

  • محمدجواد

چرخش!

يكشنبه, ۱۷ مرداد ۱۳۹۵، ۱۰:۱۹ ق.ظ

یک مقدار قصد دارم حالت محتوایی وبلاگ را عوض کنم. هر چند شاید از  حالت اصلی اش بیرون بیاد.

بیشتر در مورد فکرهایم می نوشتم. ولی سخت است در مورد فکرها نوشتن ، آن هم آن طور انتزاعی که من دوست دارم. اکثر فکرها در درون ما با بی رحمی از بیرون آمدن خودداری می کنند ، آن هم در دست کسانی که قلم نمی شناسند.

این مدت به چندکار مشغول بوده ام و هستم ، قصد دارم گزارش این ها را در طول زمان بنویسم و تجربه هایی فیزیکی تر. این تجربه ها شامل عکاسی می شود (که یکی دو سالی است شروع کرده ام) ، کوهنوردی و سفرها. در مورد کتاب ها هم طبق معمول خواهم نوشت. از تجربه های آشنایی با آدم های مختلف بیشتر خواهم نوشت. دیگر چه چیزی زندگی من را می سازد؟ از دانشگاه رفتن ها و تهران گردی ها هم شاید چیزکی بنویسم. هر موقع هم که فکرهایم به جای خوبی رسید ، سعی در ثبت شان خواهم کرد.

این خواهد بود برنامه ی من در ادامه ی این وبلاگ. با تجربه های پیشین شروع می کنم به نوشتن.

  • محمدجواد