کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۰۹
    نو

۳ مطلب با موضوع «گفتاورد» ثبت شده است

پند سر دندانه، بشنو ز بن دندان

يكشنبه, ۱ تیر ۱۳۹۳، ۰۹:۱۸ ب.ظ

 کتاب «هشدار روزگار» محمدعلی اسلامی ندوشن را می‌خواندم. اسلامی‌ندوشن خوب می‌نویسد و دغدغه هایش ارزشمند است. «هشدار روزگار» مجموعه ای از مقاله‌هایش است که بیشتر از ده سال پیش نوشته است ، درباره‌ی ایران و ایرانی ، فرهنگ و بیشتر از آن‌ها اتفاقات هزاره‌ی سوم میلادی. البته شاید مقاله‌ها تا حدی تکراری به نظر بیایند. بخش‌هایی از این کتاب که به نظرم جالب بود را در ادامه‌ی مطلب می‌خوانیم :

  • محمدجواد

مرگ فرا می‌رسد

جمعه, ۱۸ بهمن ۱۳۹۲، ۱۲:۱۰ ق.ظ

  این کتاب مرا نابود کرد.اون رو از دست ندید. بعدها یک یادداشت مفصل درباره ی خودش و فیلمش می نویسم.

«[راوی یک تفنگ روی شقیقه‌ی یک کارمند ساده یک فروشگاه زنجیره ای به نام ریموند ک.هسل گذاشته]   جای خالی را پر کن. وقتی ریموند بزرگ شود دوست دارد چه کاره شود؟

تو گفتی می خواهم بروم خانه.من فقط داشتم می‌رفتم خانه. خواهش می کنم.

گفتم چرت نگو. دوست داشتی زندگی‌ات را چگونه می گذراندی؟ دوست داشتی چه کاره می‌شدی؟از خودت چیزی بساز. نمی دانستی.

گفتم پس همین الان می‌میری. سرت را بچرخان...مرگ در ده، نه، هشت ثانیه فرا می رسد.

گفتی دام‌پزشک. دوست داشتی دام‌پزشک شوی. پس دوست داری با حیوانات سروکار داشته باشی. برای این کار حتما باید بروی مدرسه.

گفتی خیلی باید درس بخونم.

یا می توانی بروی دانشگاه و مثل خر درس بخوانی یا این‌که بمیری.انتخاب کن.....

-از این‌جا برو و به زندگی حقیرت برس ولی یادت باشه من مواظبتم ریموند هسل و ترجیح میدم بکشمت تا این‌که ببینم هرروز سر این کار مزخرف میری تا چندرغاز دربیاری و بعد برگردی خونه و تلویزیون ببینی و پنیر بخوری. »

از فصل بیستم کتاب باشگاه مشت‌زنی (فایت کلاب)/ چالاک پانیک / ترجمه پیمان خاکسار

  • محمدجواد

روان درمانی

جمعه, ۸ آذر ۱۳۹۲، ۰۳:۲۵ ب.ظ

« تو میتونی استراحت کنی عزیزم. می تونی تو دفترچه ات چیزمیز بنویسی»

« اون ها سعی می کنند تبدیلم کنن به احمقی که عاشق تلویزیونه و ماشین نو و غذای یخ زده. نمی فهمی؟ روان پزشکی از کمونیسم هم بدتره. اجازه نمی دم کسی مرا مغزشویی کند. من تبدیل به یک آدم ماشینی نخواهم شد!»

« ولی ایگنیشس ،اونا به خیلی از آدمای مشکل دار کمک می کنن.»

ایگنیشس داد زد «فکر می کنی من مشکل دارم؟ تنها مشکلی که آدمای اونجا دارن اینه که ماشین نو و اسپری مو دوست ندارند. برای همین توی دیوانه خانه حبس شده‌اند. اون‌ها بقیه‌ی اعضای جامعه رو وحشت زده می کنن. تمام تیمارستان های آمریکا پرند از موجودات بیچاره ای که نمی تونن تلویزیون و لانولین و سلافون و پلاستیک و مشتقات‌شون رو تحمل کنند.»

اتحادیه ی ابلهان / صفحه 369

  • محمدجواد