کران

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

کران

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

بی رنگ رخ‌ات زمانه زندان من است ...

آخرین مطالب

ای‌میل

يكشنبه, ۱۴ آبان ۱۳۹۶، ۱۲:۲۰ ق.ظ

برای یکی از استادها امشب میل زدم که تمرین‌مان را تمدید کند. ولی کلا سوال‌هایی مطرح کردم درباره تمرین‌ها و این‌که کلا چرا الان این‌قدر زیاد شده اند و فلان. این استاد را خیلی دوست می‌دارم. وبلاگ نویس هم هست اتفاقا!

سلام ، و خسته نباشید خدمت شما
درباره تمرین‌ها و تمرین این بار شبکه می‌خواستم صحبت کنم و نه فقط تمرین این‌بار که به‌طور کلی تکالیف درس‌ها در دانشکده و مسائل مربوط بهشان. حال الان اکثر درس‌ها تمرین‌هایشان را شروع کرده اند و همه‌ ما  مشغول‌ آن‌ها و ددلاین‌ها هستیم. به همین خاطر بعضا در برخی‌شان ددلاین ها را رد می‌کنیم و این نه فقط مختص تعداد کمی از دانشجوها بلکه گریبان بیشترمان را گرفته. من خیلی زیاد درس نمی‌خوانم ولی دوستانی دارم که در درس خواندن‌شان حرفه‌ای هستند ، تمرین‌هایشان را خودشان می‌زنند و به دانشگاه مانند کار حرفه‌ای شان نگاه می‌کنند و علاقه هم دارند، با این حال تمرین‌ها را خیلی دوست ندارند و بعضی را نمی‌رسند بزنند و بعضی را هم یک‌طوری سرهم می‌کنند. حالا برای این تمرین که این هفته داریم ، من و تعدادی از بچه‌ها که سر کلاس هم بحث شد درخواست تمدید داریم ، اتفاقا برای این‌که فرصت بیشتری برای یادگیری و تمرکز روی درس و انگیزه کمتری برای تقلب و نوشتن از روی دیگران داشته باشیم.
ولی حرفی که درباره‌ی کلیت ماجرا بود و چون این مدت ذهن‌ام را درگیر کرده می‌خواستم به نوعی با شما در میان بگذارم و نظرخواهی کنم -پیشاپیش با تشکر از وقتی که برای خواندن این نامه می‌گذارید و یا برای جواب دادن آن. یادگیری خوب است و تمرین‌ها برای یادگیری هستند و همه می‌دانیم که بعد از تحویل تکالیف‌مان - حتی اگر به‌ نظرمان بیهوده آیند- بیشتر یاد می‌گیریم. ولی تقریبا همه توابع یادگیری نزولی هستند، یعنی اگر من ده ساعت برای چیزی وقت بگذارم نسبت به حالتی که پنج ساعت گذاشته ام دوبرابر یاد نمی‌گیرم ، بلکه کمتر. و حال این را در زمینه‌ای بگذاریم که یک فرد بیست ساله که افق هایی برای سال ها بعد دارد، و هیچ نمی داند می‌خواهد چه شود و باید از هر چیزی چیزکی بیاموزد و از هر کار مقداری تجربه کند تا آرام راه خودش را بفهمد ، این ارزش‌ها به‌طور کلی تغییر می‌کنند. و به نوعی این راه‌ها و چیزهای آموختنی نه فقط در حوزه رشته‌اش یا شغل اش  بلکه بسیار گسترده‌تر و عمیق‌تر هستند. این سال‌ها شاید اولین تجربه و برخورد ما با خیلی از مسائل زندگی باشد و بستری فراهم کند برای آموختن خیلی چیزها که در طول دوازده سال مدرسه نیاموخته‌ایم -آن‌جا هم شاید دقیقا به همین دلیل که بسیاری از ما آن قدر نگران آینده مان در دانشگاه و این مسائل بوده‌ایم که از مسائل اصلی غافل شده ایم، و چه کسی هست که الان برای‌اش مهم باشد که جبر و هندسه ای که سال‌ها پیش یاد گرفته یا نگرفته است چه بود؟ ولی من همیشه حسرت این را می‌خورم که چرا در آن سال‌ها  کار گروهی و زیستن با دیگران را یاد نگرفتم ، چیزی که هنوز هم از آن ضربه زیادی می‌خورم.
اگر ما قرار است رشد کنیم، به‌نحوی فکر می‌کنم این همه تخصصی شدن و وقت صرف کردن کمکی نمی‌کند. هرچند خودم همیشه شک دارم که «رشد» دقیقا چیست ولی به‌نظر موجودی است به شدت چند بعدی ، غیرقابل پیش‌بینی و بسیار آرام. غیر منطقی است که از یک درخت زردآلو بخواهیم یک ساله میوه بدهد و اگر بخواهیم به نحوی این روند را تسریع ببخشیم درختی غیرشاداب خواهیم داشت که میوه‌هایی بی‌مزه می‌دهد ، نه مثل میوه‌های جنگل و صحرا شاداب و شیرین. خیلی سخت دیده‌ام بچه‌های دانشکده را که مجبور به رها کردن چیزهای دیگر زندگی‌شان به خاطر درس‌های تمام نشدنی و تمرین‌هایی هستند که روز به روز بیشتر می‌شوند. اگر هستند یا خیلی باهوش هستند یا خیلی تلاشگر و برنامه‌ریز ،و این میانگین دانشجوها نیست.
این خلاصه درد‌ودل هایی بود که می‌خواستم با شما در میان بگذارم. خیلی خوشحال می‌شوم حرف‌های شما را بشنوم و بدانم که مساله چیست.

با احترام

  • محمدجواد

نظرات (۲)

  • پیمان محسنی کیاسری
  • جواد این عالی بود! خیلی خوب بود.
  • اسماعیل نادری
  • جواب شون هم اگه در خور بود قرار بده.
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی