کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۰۹
    نو

بوشهر تا جم

يكشنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۲ ب.ظ

روز اول

قبل از سفر اگر با عنوان سفر ربط پیدا کند خیلی می شود، از دیدارهایی برای هماهنگی و املت اذربایجان و حرف زدن با سفرکرده های قبلی و جستجوی همه مکان ها و آدم ها و بلیت ها و... می توان گفت. اما اصل اش از آنجا شروع می شود که در یک مکان-خابگاه- جمع می شویم و هماهنگ می کنیم و... کاظم هم شب قبلش آمد و کوله ها را کامل بستیم، چادر و کیسه خواب ها را گرفتیم، وسایل را گذاشتیم و همه کارهایی که قبل از سفر باید به آن ها می رسیدیم را انجام دادیم. و مثل همیشه چند ساعتی کوتاه خوابیدیم تا صبح راه افتادن.


پرواز تهران بوشهر را با خداحافظی از تهران شروع می کنیم. سوار بر مترو می رویم. مترو را تا روزها نمی بینیم. نه فقط مترو که دود و غبار و سرمای خشک و بی بار و آشفتگی اش را. راه زمینی همیشه ترجیح دارد ولی زمینی برویم خیلی دیر می رسیم. یک ساعتی تاخیر دارد. جلوه فروشی سالن های هوایی و کاملا تنظیم شده بودن و این ها را اصلا بی خیالش چون چند ساعت دیگر تمام می شوند. از بالای زاگرس و دشت های مرکز ایران میگذریم.زاگرس مرکزی با دریایی از ابر پوشیده شده.دشت ها را می بینیم که در کنار کوه هایی با قله های سفید هستند. ازدرون ابرها میگذریم و به بوشهر می رسیم.

چه هوایی! یک ساعته طی کردیم تا دریا. هوای معتدل این فصل جنوب... ابری است. بارها را میگیریم و دوباره در شهر می رویم.ساحل آرام است و خلوت. خلیج فارس. لنج های ماهیگیری را میبینیم و تورها و قایق ها. یک ساعتی بیشتر در بوشهر نیستیم.مدام باران تند تند می شود و سریع قطع می شود و دوباره. زمان آرام می گذرد،رطوبت خوبی است. بوشهر ارزش بیشتر دیدن را دارد.

با برادر رفیقم بر می گردیم،با لهجه ی جنوبی از آن روز تعریف می کند. امروز بارانی است و ممکن است اینجا سیلاب شود. جاده بوشهر عسلویه را پیش میگیریم، دو طرف دشت بی انتهایی است.روستاهای کوچکی در راه هستند. کوه ها کم کم شروع می شوند. دوجا تلاش میکنیم ناهار بخوریم ولی غذا ندارند، تعجب می کنیم.مثل اینکه زیاد کسی ازین جاها رد نمی شود. آخرین سال هایی است که جاهایی که دست عموم-پایتخت...- به آن نرسیده است را می بینیم. آخر در خورموج یک جایی را پیدا می کنیم و چه جایی است. محلی است و تخت دارد و راحت می نشینیم و غذای مفصلی به قیمت خوب می خوریم. آدم زنده می شود و دوباره گپ و گفت ها شروع می شود.

برای رسیدن به جم قبل از عسلویه باید رو به بالا برویم. پالایشگاه ها را می بینیم. توسعه زیادی کرده این منطقه این سال ها ولی طبیعت اش و اصالت اش به کلی از بین رفته. در کنگان پیرمردهای جنوبی قدیم را می بینم ولی بیشتر شهر مهاجرند.شهرهای اطراف را هم خراب کرده، حتی جم. راه را به سمت جم می پیچیم. کوه ها نزدیک دریا هستند، وارد ناحیه کوهستانی می شویم. پیچاپیچ است و خیلی متفاوت و قشنگ. آخرین تلاش های زاگرس است به ارتفاع های زیر هزار متر ولی پر از درختچه های بادام کوهی و دره ها و آب. کوه های صخره ای و "چرم آینه" را میبینیم که از آن سنگ دریا دیده می شود. بعد از یک ساعتی می رسیم به جم. جم منطقه مرتفعی است و از زمین های اطرافش بالاتر است. از بالا پر از درخت و خانه دیده می شود. قبلا تعداد زیادی روستا و باغ بوده و الان به دلیل توسعه زیاد همه به هم چسبیده اند. اما هوا، هوایی است خیلی مطبوع. خنک تر از بندرها و خشک تر.

 به خانه ی رفیق ام می رویم. با چهره هایی سرشار رو به رو می شوم. خانه ی قدیمی و خیلی باصفا دارند. برادرهای رفیق ام در کار علوم انسانی اند. روی دیوار عکس هایدگر را میبینم و کتاب های فلسفه هنر و تاریخ سینماو... خیلی راحت و صمیمی است در خانه. باران تند و کند می شود. کمی صحبت می کنیم و شام می خوریم، رب خرما تا به حال نخورده بودم. امشب خیلی خسته هستیم و زیاد راه آمدیم. زود می خوابیم.

  • محمدجواد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی