کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۰۹
    نو

خرده فکرهایی درباره انسان و زمین

چهارشنبه, ۲۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۵۶ ب.ظ

درباره ی کتاب زمین انسان‌ها ، از آنتوان دوسنت اگزوپری


اسم اگزوپری را اول بار با شازده کوچولو شنیدم ، نویسنده یکی از معروف ترین کتاب های قرن گذشته ، و چون همیشه از چیزهای معروف بدم می‌آمد پس فکر کردم این هم یکی از آن ها باید باشد. اما بعدتر دانستم که کاملا در اشتباهم و خواندنش را شروع کردم. زمین انسان‌ها را مدت ها پیش دستم گرفتم و تا میانه آمدم ، عمیق بودن روایت اش من را در نیمه ی راه متوقف ساخت ، اما به بزرگی سخن‌اش پی بردم. تا آن که مدتی پیش دوباره شروع‌اش کردم و تمام آن را بلعیدم و فکر کردم.

کتاب شروع درخشانی دارد، بسیار درخشان. اگزوپری از یکی از پرواز هایش می‌گوید و چراغ های روشنی که در راهش برفراز زمین می‌دیده و فکرهایش درباره این سیاره. از همان اول خواهیم دانست که کتابی در پیش رو داریم که قرار است با آن کندوکاو کنیم ، جست‌وجو کنیم شخصیت و درون و خمیرمایه‌ی تمام انسان‌ها و خودمان را و سیاره‌ی شگفت انگیزی که بر روی آن هستیم... و اگزوپری چه قدر خوب این جست‌وجو را انجام داده است.
سراسر کتاب در خاطراتش از پرواز شکل می‌گیرد ، پروازهایی که شبیه پروازهای امروزی بی خطر نیست و بسیار پرمخاطره و پیش‌بینی ناپذیر است. با این حال عشقی نادیدنی همواره آن‌ها را می‌کشاند تا پرواز کنند. اگزوپری و دوستانش بر فراز صحرا پرواز می‌کنند -از فرانسه تا بوینوس آیرس- بر بالای اقیانوس ، بالای رودها و شهرها و اوقاتی هواپیمای آن‌ها می‌افتد و به ناچار سفرهایی می‌کنند به اطراف و اکناف زمین. و کتاب در زمینه ی این ماجراها شکل می‌گیرد ، و نه این که کتاب شرحی هیجان انگیز باشد از سفرهای هوایی به اطراف دنیا ، اتفاقا روایتی کاملا ساده دارد و بیشتر شرح مبارزه روح انسان با سختی ها و چیزهای دیگر است.
به این ترتیب اگزوپری ما را با خاطراتی رو‌به رو می‌کند که در آن انسان روزها در برابر مشکلات قرار می‌گیرد و در حین این مخاطرات به وظیفه‌ی خود و جست‌وجوی راهی برای گریز از پوچی می‌اندیشد. انسانی که از خطر نمی‌هراسد ، عشق به پرواز و گسترش خط هوایی را بر مخاطرات ترجیح می‌دهد و مبارزه خویش را آغاز می‌کند. و این اندیشه‌ها در کنار صحرا ،کوه‌ها ، طبیعت ، قبیله های بیابانی و ... شکل می‌گیرند. توصیف کتاب از یکی از اعضای خط پروازی که چندین روز در کوه‌های هفت‌هزارمتری آند راه‌ می‌رود و نمی میرد چه‌قدر گویای شگفتی روح انسان است! و توصیف‌اش از راه گم کردن در صحرا ، در صحرایی که حتی نمی‌داند چه صحرایی است و بی‌هدف به جانب‌های مختلف می‌رود و ناامید می‌شود و باز این ناامیدی را رها می‌کند و حرکت از سر می‌گیرد.
زمین‌ انسان‌ها پر از این اندیشه‌هاست.و در فصل پایانی کتاب ، جمع‌بندی هایش از این سلوک برای یافتن حقیقت انسان را بازگو می‌کند. فصلی که نامش «انسان‌ها» است. از حسابداران بیزاری می‌جوید ، با سربازان جنگی همراه می‌شود و آن‌ها را درک می‌کند ، نفرت اش را از دنیای پوچ و بیهوده‌ای که برای بسیاری ساخته شده است را اعلام می‌کند و بسیاری بسیار دیگر. باید آن را خواند و با آن همراه شد تا به اندیشه‌های اگزوپری رسید.

  • محمدجواد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی