کران

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

کران

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

بی رنگ رخ‌ات زمانه زندان من است ...

آخرین مطالب

خیال های عصر روز بارونی

چهارشنبه, ۲۱ اسفند ۱۳۹۲، ۱۱:۴۶ ب.ظ

 بحثی پیش اومد درباره‌ی این‌که می‌توانیم خودمان انتخاب کنیم یا نه و این‌ها. از اون جا شروع شد که یکی گفت هیچ چیز تصادفی وجود نداره (و مثلا عدد رندوم نمیشه ساخت) و بعد هم ادامه داشت تا به انسان رسید که اصلا از کجا پیدامون شده و چی هستیم و کجا می‌رویم. چی بگم ؟ فکر کردن اصولا آدم رو دیوانه می‌کنه. آخرش به این نتیجه رسیدیم که ما دنبال واقعیت (و نه حتی حقیقت ) هستیم یا این که دنبال یه چیزی هستیم که باهاش زندگی کنیم؟ به این نتیجه رسیدم که به دنبال واقعیت بودن هیچ دردی از آدم دوا نمی‌کنه. آخرش می‌گی خب درد چیه که بخوام دواش کنم؟ دوا چیه اصلا؟

 حافظ  هم میگه حافظا چون غم و شادی جهان در گذر است ، بهتر آن است که من خاطر خود خوش دارم. راست  میگه.

 تیم هم نشدیم رفت. الان خوبه بگم همه چی از قبل مشخصه و ربطی به من نداشت؟ بگم منو نمی‌زنید ؟

کلی حرف واسه زدن دارم. مونده رو دلم همینجوری. امسال هم داره تموم میشه. باید حرفام رو قبل از این‌که سال تموم بشه بگم.

 اصلا بی‌خیال . باهار رو بچسب با اون چیزای قشنگش که تموم نمیشه :)

  • محمدجواد

نظرات (۴)

راحیل بمیره و نبینه دوستش حرفاش رو دلش مونده :[

بیاهم کلامم شو ... بیا

دوثت دارم دیوانه :]
پاسخ:
:) من که دوث دارم حرف بزنم  تو محل نمیذاری به ما :)
ahyanan in harfa ro ba emad nazadi ? =))
پاسخ:
با عماد که زیاد حرف می‌زنیم ولی اصل بحث با بچه های طلا بود (بعد فاینال نشستیم بحث کردن خیلی حال داد :))
راستی خوشحال شدم دیدم سر می‌زنی اینجا :)
:))
mokhlesim ;)
Damn Minecraft!!!
پاسخ:
:))))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی