کران

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

کران

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

بی رنگ رخ‌ات زمانه زندان من است ...

آخرین مطالب

در رد نظریه ی وسترن توریسم

پنجشنبه, ۶ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۵۰ ب.ظ

از توریسم بدم می آید. هیچ دوست داشتنی نیست. نمی فهمم این حجم مسافرها و سفرهای بی حاصل آخر هفته و آخر ماهی و آخر سالی را.

شاید می توانم در رد اش بگویم که طبیعت را خراب کرده اند. همه جا را سوراخ کرده اند این مسافر ها و نمی دانید روزی چه قدر خدا را شکر می کنم که در ایران سفر کردن سخت است. بحث من درباره طبیعت و خرابی و آثار وضعی اش نیست. من رد توریسم را با نظریه ای که خودش را مسبب است - نظریه منافع جمعی - نمی کنم.

با فرد کاری ندارم. با این که یک فرد اشتباه می کند یا نه هم کاری نیست. می خواهم روح حاکم بر این پدیده را کشف کنم. انسانی که هزاران سال در جای خود آرام داشت و بهترین ها را پرورده بود چگونه ناگهان تنگ دید این فضا را؟ چگونه شهرش را و وطنش را و خانه و خانواده و دوستانش را بر خود تنگ دید. سوالی اساسی است. آیا برمی گردد به تنگ شدن فضاها و ذهن ها و روح ها؟ یا به تربیت جدید و سوداطلبانه ای که هر روز بیشتر می شویم. یا به تنوع زدگی و رسانه زدگی مان و همه گیر شدن این پدیده.

آن وقت توریست ژاپنی را می بینم با دوست دخترش که تند و تند در پاریس راه می روند و در کنار برج ایفل و همه بناهای تاریخی عکس می اندازند ... تورهای صحراگردی چند روزه که فقط شامل درآوردن کفش ها و راه رفتن دقایقی بر روی رمل ها و غلت خوردن در آن ها و خندیدن است. روح صحرا را با خنده چه کار؟ آن کس که می خندد هیچ ربطی به بیابان ندارد. یا انداختن ماشینی در جاده های شمال و تخمه شکستن. آخر غارتگری باد پاییزی خواهد دانست یا لطافت باد بهار ازین همه قیل و قال؟

من می بینم یک فرد را که شغل اش برایش تنگ است. حصارموفقیت به دورش سنگینی می کند و فشارش می دهد. خود را پیدا نکردن همین است. قانونی لازم است تا کارهای پراکنده فرد به وحدت برسند. این قانون مرده است.

انسان همیشه در سفر است ، اگر انسان باشد همه جا برای او سفر است و همه جا گشاده و یادگرفتنی. هوشیار از اندک چیزها هم یاد می گیرد. همین است که می گویند به دنبال آب راه افتاده اید ، دیگر بس است که چشمه ها و رودهای بزرگ پیدا کرده اید ولی آب نمی خورید. تشنگی آموختن بهتر است. تشنه در کنار سطلی از آب بدبو در بیابان به تمامی معنای آب را می فهمد و با لذت می نوشد و بهره می گیرد.

این طور است داستان بی حاصلی و گشتن ما. این همان داستان خودم است. خودم و خودمان.

  • محمدجواد

نظرات (۲)

  • بنیامین نجفی
  • من می بینم یک فرد را که شغل اش برایش تنگ است. حصارموفقیت به دورش سنگینی می کند و فشارش می دهد. خود را پیدا نکردن همین است. قانونی لازم است تا کارهای پراکنده فرد به وحدت برسند. این قانون مرده است.

    الله الله.
  • اسماعیل نادری
  • وب گردی هم توریسم حساب میاد؟ :)
    پاسخ:
    اره بعضا :))
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی