کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۰۹
    نو

نایبند و عسلویه

شنبه, ۹ بهمن ۱۳۹۵، ۰۹:۲۶ ب.ظ

به نایبند و از نایبند به عسلویه،

روز سوم و چهارم


صبح باز بیدار می شویم تا با عموی کاظم برویم عسلویه. دیشب خیلی تعارفمان کرد که برساندمان. رفیق بعدی که بهمان اضافه می شود الان در هواپیماست. به عسلویه می رسیم و می بینیم اش که اطلس راه ها را نگاه می کند. خوشحال می شویم و از برنامه می پرسیم. برنامه این است که برویم ساحل نایبند و شب آنجا چادر بزنیم و فردا برگردیم. چیزهایی می خریم و همراه خودمان میکنیم. با ماشین تا بعد از روستای هاله می رویم تا پیاده روی شروع کنیم، ازینجا در کنار ساحل خلیج میرویم تا دماغه نایبند. آبی پررنگی است دریا، تا می رسیم از هوای خوش کنار دریا سرمست می شویم. کمی فیلم میگیریم.وسایل را مرتب می کنیم ، وسایل خیلی زیاد هستند و در کوله ها جا نمی شوند و به زور کاری می کنیم. لگن ، کوله ای که رفیق جدیدمان اورده به کارمان می آید و همه چیز را داخلش می ریزیم ولی خیلی کوله بدحملی است. ساحل صخره ای است که ارتفاع صخره ها به تدریج زیاد می شود. در کنار ساحل دشت بزرگی است از درخت های کنار و کور. باد زیادتر شده و دریا به صخره ها می خورد و آب ها بلند می شوند، مسحورش شده ایم. ناهار را تخم مرغی زیر درخت کنار خوبی می خوریم.

به دماغه نایبند که می رسیم نزدیک غروب است. سریع چادر را در پناه چند درخت کنار می زنیم. درخت کنار قشنگ است و میوه ی خوبی دارد ولی خارهایش خیلی مزخرف و تیز هستند. غروب است، می رویم غروب را ببینیم. خیلی تماشایی است ازینجا غروب، دماغه نایبند دیده می شود و خورشید که در دریا فرو می رود و این ها از بالای صخره ها. وصف نشدنیست. بعدش بر میگردیم کنار چادر و بساط چایی اماده می کنیم. ستاره ها کم کم طلوع می کنند، زهره پر نور در افق غربی است. چایی را می بریم بالای ساحل. یک چایی که می خوریم و صحبت می کنیم تاریک می شود زود. جایی که خورشید غروب کرده سرخی اش محو است. دراز می کشیم تا طلوع ستاره هارا ببینیم. جبار معلوم است با کمربند سه تایی اش. باد خنکی از لای پیرهن مان رد می شود و مق رود. چنان خنده ای می زنیم. کاظم می گوید بهترینش همین است که اینطوری باشی، هیچ چیز نخواهی. آسمان را نگاه می کنیم و هیچ چیز نمی خواهیم، حتی اگر همین را هم بخواهی کلکت کنده است. مدتی طولانی دراز می کشیم و فکر میکنیم و فکر نمی کنیم مدتی.

ازینجا که جدا می شویم برمیگردیم و ورق بازی می کنیم. هوا خوب است، بیرون می آییم تا شام را کاری کنیم . با شاخه های خشکیده کنار آتشی روشن می کنیم و کنارش می شینیم. آتش گر می گیرد ، که کاظم در اینجا مثل همه جاهای دیگر برای ما توضیح میدهد که گر گرفتن به جمی چی می شود. آتش گرممان می کند و کنارش می نشنیم و غدایمان را درست می کنیم. اینجا غذا در بدن مان به چیز درستی تبدیل می شود.

بعد از غذا گپ و گعده ای است و آتشی دیگر که طول می کشد تا درست کنیم. آتش درست کردن همیشه مشکلی است و هزاران راه مختلف برایش پیشنهاد می شود! شور و شوق مان اینجا زیاد است. دریا آرام تر شده. آخر های شب می رویم داخل چادر تا بخوابیم و چه خوابی هم هست. 

صبح که بیدار می شوم کاظم بیدار شده و رفته کنار دریا. راه می افتیم و می رویم وبرمیگردیم.دوست داشتیم برویم تا ساحل بنود پیاده و بعد برگردیم ولی طولانی است وکوله هایمان خوب نیست. یکی از کوله ها(لگن) عملا یک استوانه پارچه ای با دو بند نازک هست که همه چی را داخلش ریخته ایم. از دشت نایبندبرمیگردیم.دشت زیبایی است بادرخت های زیاد. یک درخت انجیر خیلی بزرگ می بینیم استوار و با برگ های بزرگ.

دشت که تمام می شود کنار جاده یک ماشین سوارمان می کند و تاجای خوبی می بردمان،روستای هاله که عرب نشین هست. روستاهای عرب نشین زیاد هست اینجا. نخلستان های کنار ساحل را می بینیم. جایی کنار ساحل خلیج بزرگ کم عمقی به وجود آمده که می رویم داخل اش گشتی می زنیم.چندتادرخت حرا هم کاشته اند داخل آب. خیلی آرام هست خلیج فارس.

جلوتر می رویم به جنگل های حرا می رسیم. درختچه های زیبایی که از داخل آب شور بیرون آمده اند و خیلی جالب هستند. ریشه هاشان از زمین زده بیرون. آب های خیلی کم عمقی اینجا هست. اثر جزرو مد را می بینیم. برای استراحت که می نشینیم می فهمیم خیلی راه داریم و یک جور یک شماره ای جور می کنیم برای ماشین که بیاید تا عسلویه ببردمان و می آید.

از راننده می پرسیم که عسلویه چی ببینیم. از پاساژها می گوید. ما بلیت ساعت 9 بندرعباس را گرفته ایم تا برویم آنجا و جزیره هرمز. پاساژها را میبینیم. هیچ چیز ندارند. عسلویه توسعه خیلی بدی پیدا کرده. گداهای زیادی درپاساژ و خیابان هست. خیر این پالایشگاه ها و... به خود عسلویه نرسیده مثل خوزستان. حتی بلیت هواپیما و اتوبوس شرکت نفتی ها جداست. شرکت نفت هرکاری دلش می خواهد هم می کند اینجا. کاظم برایمان کلی ازین چیز ها می گوید. یک فلافل بانون لواش اساسی می زنیم که می چسبد(دوبار اضافه سفارش می دهیم). می رویم ترمینال خیلی داغان عسلویه. فقر اینجا زیاد هست و از طرفی شرکت نفتی هایی که اوضاعشان خیلی خوب است. وسایل الکترونیکی را شارژ می کنیم و اتوبوس را سوار می شویم به مقصد بندرعباس.

  • محمدجواد

نظرات (۱)

  • حمیدرضا جعفرصالحی
  • سفرت بخیر ای مسافر؛
    "چو از این کویر وحشت،
    به سلامتی گذشتی،
    به شکوفه ها به باران
    برسان سلام مارا"
    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی