برای بیروت
«معشوق جهان بیروت
چه کسی النگوهای تو را فروخت
انگشتری های جادویی ات را مصادره کرد
و گیسوان طلایی تو را برید؟
چه کسی دریا را مسموم کرد
و نفرت در سواحلت گسترد؟
ما پیش تو آمدهایم با یک اعتراف
ما به روی تو آتش گشودیم با خوی قبیلهای
و بانویی را کشتیم که زمانی نام او آزادی بود.
چه کسی فکرش را می کرد تو را ویران ببیند بیروت؟
گلها دندان نیش درآورند
و چشم ها با پلک ها در ستیز باشند؟
چه میتوانیم بگوییم مرواریدم، خوشه گندم من
رویای من،قلم من، کتاب شعرم؟
پس از آن همه مهربانی،
این همه خشونت را از کجا آورده ای بیروت؟
بیروت، معشوقه جهان
شهر نخستین عشق، نخستین پیمان
شهری که شعر در آن سرودم
و در جعبه بنفش پنهانشان کردم
اکنون اعتراف میکنم که تو را
با خوی قبیلهای دوست داشتیم
و با تو به سیاق آنان عشق ورزیدیم
تو زن هوس های ما بودی
شبهنگام در تو پناه میگرفتیم
و روز از پیرامونت پراکنده میشدیم ...
معشوق جهان
هیچ چیز زیبایی تو را جبران نمیکند
چه دیر به این باور رسیدهایم که چه اندازه در ما ریشه دوانیدهای
اکنون گناه خود را میدانیم
خداوند نقشه بهشت را در لبنان میجوید
و دریا در دفتر آبی رنگش به دنبال نام او میگردد
بیروت
برخیز از میان اندوهت
انقلاب زاده تراژدی است
به افتخار جنگل و رودخانه ها برخیز
به احترام انسان برخیز
ما گناهکاریم !
و از تو پوزش می خواهیم »
شعر بیروت از نزار قبانی. اشاره دارد به جنگ داخلی لبنان
به امید آنکه هیچوقت برای ایران، که همینقدر با آن ریشه دوانیدهایم و زیبایی هایاش در سرتاسر آن گسترده است، اینطور شعر نگویند ...
- ۹۶/۱۲/۰۶