کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

کران

دواش جز می چون ارغوان نمی‌بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۱/۰۹
    نو

جم

دوشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۵، ۱۱:۱۷ ب.ظ

جم

دیشب اینقدر خوب خوابیده ایم صبح خود به خود زود بیدار می شویم. خستگی مان در رفته. همه جا را مه گرفته. چه صبحی.صبحانه تخم مرغ و عسل کنار می خوریم. چه عطری دارد عسل کنار برای خودش و مزه ای. بیرون رطوبتی دلچسب در انتظار ماست.

حوصله نوشتن ندارم. برای بعدبماند. دره کنار علی اباد را رفتیم بالا، صبح هم در کنار رودخانه.امروز جنگ صنعت با طبیعت وحشی اینجا بود و اسطوره توسعه . حتی بحث هایی که در خانه کاظم کردیم با برادرهایش و از حاشیه نشین ها و دنیای جدید و این چیزها. صبح هم که صحبتی برای یک مدرسه کردیم که برادر کاظم میگفت از بس آنجا فشار اورده اند به بچه ها افسرده شده اند و چیزی ازشان نمانده است.انگار که بیایند بهترین دانشگاه ها چه می شود و واقعا هم همین. توسعه زدگی است این خطه که زیر سر پالایشگاه و فازهای پارس جنوبی است، مثل پالایشگاه شازند خودمان. رودخانه خیلی خوبی دارد جم که خشک شده. سد زده اند و خشکسالی.

ولی فوق العاده هست.درخت های اکالیپتوس و مورد و کنار و بادام کوهی همه جا هستند. نخلستان های زیاد را جا به جا می بینیم. میوه درخت کنار مزه خاصی دارد. شکوفه های بادام کوهی، درخت بادامی با برگ های تیز و استقامت زیاد.در دل طبیعت رها شده ایم. درخت های لیمو و مرکبات هم زیاد هستند، کنار نخل ها. صبح مه زده بود و هوا هم که چیزی کم ندارد. آفتاب که در می ٱید می نشینی و آفتاب گرمت می کند و به چیزی فکر نمی کنی و می گذرد. این منظره جمی، ما را محسور خودش می کند.

بعدظهر دره کنار روستا را می رویم تویش.عمیق است و دیوار های جالبی دارد. معلوم است آب زیادی رد می شده. این آب ها همه به رود مند میریزند، می ریختند. دره ای با سنگ های سفید پر از سوراخ است. در طول مسیر سنگ های بزرگ و ارتباط هایشان توجه مان را جلب می کند و عکس هایی میگریم.دیوار های بلند می بینیم که از تویشان درخت ها بیرون زده اند. یک تنکی جالب و دل نشینی دارد این منطقه. نه مثل جنگل های انبوه خودش را پنهان می کند و آن قدر وحشی است و نه مثل صحرا تو را از لطف درخت ها محروم می کند. انگار میزان تنظیم شده است در این میان. درخت های گز در کنار رودخانه. بابونه ها همه جا در آمده اند. تا برگردیم شب می شود و موقع غروب نشسته ایم روی سنگی و شهر را نگاه می کنیم. دشت بزرگ جم که عرض کمی ولی طول خیلی زیادی دارد و سراسر روستاهاست. زاگرس جنوبی ستودنی است.

خانه کاظم صفایی دارد. برکه میگردیم خانه گرم است و می نشینیم و درباره ادامه سفر صحبت می کنیم. با برادرهای کاظم گپ و گفت می زنیم و از همه چیز سخنی می رود. زمان آرام می گذرد. با خودم فکر میکنم آخرین جاهایی را می بینیم که شب ها در آن جا کاری نیست. شب ها همه آرام گرفته اند و به ریشه وحشی خود برگشته اند. غذایی می خوریم. امروز از بس هوا خوب بود خسته نشده ایم. از همسفرمان سراغ میگیریم، امتحانش را داده و فردا می آید عسلویه و از آنجا ادامه می دهیم. مسافری دیگر و سفری دیگر و باز دوباره در کناره های خلیج فارس بزرگ.

امروز را جم بودیم همه اش. جم شهر جالبی است.

  • محمدجواد

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی