کران

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

کران

غم زمانه که هیچش کران نمی بینم

تا کدام اندیشه برون تراود و چه مایه ای داشته باشد.

بی رنگ رخ‌ات زمانه زندان من است ...

آخرین مطالب

یک رمان بلند

يكشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۵:۵۵ ب.ظ

چند وقتیه مطلب ننوشتم.این بیشتربه خاطر اینه که تو این مدت مشغول خواندن «جنگ و صلح» تولستوی بودم.(با ترجمه سروش حبیبی) رمانی است بزرگ و پر از شخصیت که ذهنت را به شدت درگیر می کند.البته هنوز هم تمام نشده.وقتی تمام شد شاید یک یادداشت خیلی خوب دربارش بنویسم.از این که از کجا شروع شد و به کجا رسید و ...تولستوی تو این کتاب خیلی حرف های مهمی میزنه.البته مقدمه ای که مترجم اول کتاب نوشته هم خیلی خوبه و تکلیف خیلی چیز هارو معلوم می کنه.

اولین کتابی که تو سال جدید خوندم «سفر به پایتخت فراموشی» از محمدحسین جعفریان بود که سفرنامه ای به افغانستانه.این هم کتاب خوب و شیرینی بود. رویداد های مهمی هم که داریم نمایشگاه کتاب تهرانه که ده  روز دیگه افتتاحیه اشه.

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی